زين العابدين شيروانى
588
بستان السياحه ( فارسي )
والاصفات عليم و حكيم و مجمع اوصاف حضرت قديم است و مظهر تام و تمام نبوّت و رسالت خواهد بود بلكه به حكم انا و علىّ من نور واحد در اصل واحد خواهند بود چنان كه در اين معنى اخبار و احاديث بسيار وارد است كه بعد از رسول اكرم ص صاحبان ولايت كلّيّه از جميع انبياء و اوصياء افضل و اكملند هر شخص كه صاحبملك ولايت كلّيّه باشد هرآينه در نزد بارىتعالى در غايت عزّت و مقرّب باركاه احديّت است آن شهريار بعد از استماع اين كلمات فرمود كه از آيه كريمهء مستفاد مىشود كه ملك چيزى ديكر و عزّت چيزى ديكر است بسا باشد كه كسى مالك ملك باشد و او را عزّت نباشد و بسى باشد كه كسى صاحب عزّت و مالك ملك نباشد در اين معنى چه كوئى فقير معروض داشت كه آنچه بخاطر رسيده آنست كه هركه مالك ملك كردد عزّت ملزوم اوست و مىبايد كه صاحب عزّت نيز باشد و هركه عزّت دارد لزوم ندارد كه صاحبملك باشد مثل آنكه صاحب ولايت كلّيّه ملك ولايت دارد و عزّت نيز دارد و دوستان و مخلصان او عزّت دارند و ملك ولايت كلّيّه ندارند و ديكر آنكه مراد از عزّت نزد حضرت كردكار است نه نزد اهل روزكار چه كه بسيار بودند و هستند و خواهند بود كه از جماعت كفّار و مشركين و از اهل جور و مخالفين ملك دارند و در ملك ظاهرى شهريارند و در ميان قوم و خويش در همان ملّت و كيش عزيز و محترم و حال آنكه در نزد خداوند جليل خوار و ذليل و از اهل جهنّمند اشخاصى كه نزد بارىتعالى ملعون و مردود باشند و ملك فانى كه تمامت آن بموجب آيهء كريمهء انّما الدّنيا متاع قليل و از آن اقلّ قليل بسبب اقتضاى قضاياى كردون و از اثر كردش سپهر بوقلمون با زحمات از حدّ فزون و تردّدات از شماره بيرون بدست يكى از اهل دون افتد و تصرّف نمايد و جميع حركات و تحكّمات او در ملككيرى و ملكدارى خلاف عقل عقلاء و شرع انبياء و مخالف حكم ايزد تعالى باشد آخر الأمر در دوزخ معذّب و مخلّد بماند و همچنين اكر كسى با رنج و محنت بسيار و با زحمت و مشقّت بيشمار بطريق خلاف شريعت بل از روى ظلم و شقاوت تحصيل مال و دولت كند و بسبب آن دولت و ثروت در ميان خلق عزّت و حرمت بهم رساند و حال آنكه همهء اطوار و كردار او بر خلاف امر حضرت پروردكار باشد در اين صورت نزد اهل معرفت مضمون تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ دربارهء آن جماعت چكونه صادق آيد و در حق زمرهء فسقه و فجره و كفره چون لايق نمايد و ديكر آنكه اتّفاق افتاده كه مالك ملك صورت و حكمت و نبوّت و رسالت ص و ولايت ع كلّيّه شخصى واحد شده است مانند حضرت موسى ع و داود ع و سليمان ع و پيغمبر آخر الزّمان عليهم السّلام و از صاحبان ولايت كلّيّه امير مؤمنان ع و مولاى انس و جان است اكرچه آن حضرت به صورت صاحب نبوّت و رسالت نبود امّا در معنى بعد از خاتم انبياء ص در معانى نبوّت و رسالت اتمّ و اكمل بود و نيز چون حضرت صاحب الأمر ع خروج كند جميع اين مطالب در آن ذات جامع الصّفات ظهور خواهد نمود چون آن شهريار روشننكار سخن راقم را تمام بشنيد متوجّه حصار كرديده پرسيد كه چه مىكوئيد در اين تاويل اهل مجلس عرض نمودند كه اين تاويل پسند عرفاء و مقبول داناست آن امير قدردان بهغايت تعظيم نمود و آنچه لايق شهريارى بود بجا آورد راقم كويد كه چون از سفر حجاز و مصر و شام به ايران مراجعت كردم استماع نمودم كه آن شهريار بدار القرار انتقال كرده است بيت از آن سرد آمد اين كاخ دلاويز * كه چون جا كرم كردى كويدت خيز و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين ذكر زبدة العلماء و قدوة الحكماء السّيّد عبد الجواد اعلم علماى روزكار و افضل حكماى آن ديار بود و در فضائل صورى و كمالات معنوى كمتر كسى با او برابرى مىنمود به زيور اخلاق حميده آراسته و از افعال نكوهيده پيراسته بود و با فقير كمال لطف و محبّت داشت و همواره بر استرضاى خاطر فقيه همّت مىكماشت روزى فقير از آن معرفت مصير سؤال نمود كه حديث انّه تعالى يبدع الأشياء لا لعلّة و غرض چه معنى دارد در جواب فرمود كه در معنى اين حديث محقّقان كفتهاند كه بارىتعالى ممكنات را بىغرض آفريده و موجود كردانيده است روشنتر از اين بكويم كه چون شخصى افعال و اعمال نيك كند بواسطهء غرضى از اغراض كه عايد به خودش كردد اكرچه اين شخص را نيكوكار كويند ليكن چون كار و عمل نيك را از براى خود كرده است نه از براى ديكران او را نيكوكار كويند و نسبت به خودش اكر شخصى ديكر عمل نيك را از براى اينكه نفع و فايدتى به ديكران برساند بكند اين شخص نسبت به شخص اوّل مستحقّ مدح و ثنا بيشتر است زيرا كه اين شخص عمل نيك را از براى غير مىكند و مرادش ايصال نفع به غير است اينچنين كاركننده بحسب ظاهر و بادى النّظر بهترين كاركنندكان است امّا مرتبهء ديكر هست كه فوق اين مرتبه است